نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند


1- ترم اول رزیدنتی چند واحد نظری ارائه میشه که مروری از دروس علوم پایه ست یعنی همون دروس پایه ای که دو سال اول پزشکی و دندونپزشکی میخونیم ، دوباره بصورت فشرده میگذرونیم. کلاس هم بصورت ژورنال کلاب هست و هرکس باید یه مقاله ی جدید در موضوع مورد نظر ارائه بده. حالا امروز بخاطر همین لکچر ده صفحه ای مجبور شدم کتاب بیوشیمی هارپر رو که سال اول دانشجویی نخریدم و هرکی هم که می خرید مسخره اش می کردم ،بخرم. چون توی کتابخونه حتی یک جلدش هم موجود نبود. من واقعا نمی دونم این دانشجوهای نسل جدید چجور موجوداتی هستن؟ تازه اول ترمه اینا کتابخونه رو غارت کردن وای بحال آخر ترم!
2-عصری رفتیم و فیلم"دربند" شهبازی رو دیدیم. امروز برای چندمین بار بهم ثابت شد من و همسرم مکمل های خوبی برای فیلم دیدن هستیم. هر فیلمی من خوشم میاد اون بدش میاد، هر فیلمی اون دوست داره من نمی پسندم.... اصن یه وضعی!
3- خانواده همسرم آخر هفته از اصفان تشریف میارن منزل ما. اوه اوه!برادرزنم هم قراره بیاد. من و سعید خیلی صمیمی هستیم مثلا شوخی معمولی مون اینجوریه که یکیمون رد میشه میزنه پس کله اون یکی.بعد اون یکی لانچیکو درمیاره میوفته به جون این یکی. آخرش هر کی زنده موند اون برنده س! یکی دیگه از شوخی هامون هم اینه که من با لهجه اصفاهانی حرف بزنم و اون با لهجه تهرانی. همچین هم برا من ادا «بچه تِران» در میارِد که اگه کِسی ندوند فکر می‌کوند نوه کریستف‌کلمبس و تِران رو این کشف کردس!...تنها دلخوشیم آ پدرزنم اِس! منتظرم بیاد بهش بگم حاجی ببین دخترتو، همش منو اذیت میکنه!:-d اونم بگه دختر چیکارش داری دومادمو اینقد سر به سرش نذار ای بابا! :))) ...  یعنی عاشق پدرزنم هستم :-)

  • امیر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی