نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند


1)من به پشه های احمق این شهر حساسیت دارم. وقتی پشه ها گازم میگیرن (براساس تئوری مرحوم پدربزرگم پشه ها نیش نمیزنند ، گاز میگیرند!) جاش به اندازه ی یک وجب (باور کنید اغراق نمیکنم) ورم میکنه. طبیعتا با شروع فصل سرما تعداد پشه ها باید کم بشه، ولی نمیدونم چرا امروز چند عدد از این گونه ی مقاوم، در فضای کلینیک به پرواز دراومدن و از اونجایی که بنده به شدت مورد علاقه ی این نوع از جانداران هستم به دقیقه نکشید که گردنمو گاز گرفتن! من هم کلافه از خارش و صدای ویز ویز، گیر دادم به سین (کوتاه ترین دیوار موجود!) که این چه وضعشه؟! سین هم از طرف پشه ها از من معذرت خواهی کرد! و توصیه کرد که Vegemite بخورم که سرشار از ویتامین B هست و (مزه ی زهرمار میده رسماً!) و باعث میشه که پشه ها از من خوششون نیاد!
2) روزهای پایانی هفته میزبان خانواده ی همسرم هستیم ، امروز خانومم تصمیم داشت در راستای این واقعه ی مهم(!) آپارتمانمون رو زیر و رو کنه. حدود ساعت چهار زنگ زد و گفت الان در خونه رو زدن و باز کردم و قاعدتاً کارگرمون بود،ولی سوار آسانسور شد و بالا نیومد،الانم گم شده!!! گفتم یعنی چی؟مگه داستان موراکامی ئه ؟ :-| زنگ زدم به شرکت و ازشون خواستم پیگیری کنند، نیم ساعت بعد با کلینیک تماس گرفتند و گفتند که اون شخص رو فرستادن و الان هم منزل ماست. ولی من هرچقدر به خونه زنگ میزدم کسی جواب نمیداد، تو ذهنم یه حادثه ی جنایی وحشتناک ساختم! حتی میخواستم بقیه مریض هام رو کنسل کنم و برگردم خونه...بعد از کلی نگرانی و دلهره، SMS داد: "سرم شلوغه، اینقدر زنگ نزن. داری برمیگردی هم گوشت بخر گوساله" !!! ... حالا بماند که از این بی فکریش چقدر ناراحت شدم، ولی با خوندن این SMS هم دو به شک بودم که با گوشتِ گوساله برم خونه یا با کمربند! :دی
3) ترم اول واحدهای نظری مون، دروس پایه بود که کلاس هاش مشترک برگزار میشد و امتحاناتش هم مشترک برگزار میشه. یعنی رزیدنت ها ی سال یک رشته های مختلف باهم امتحان میدیم. هدیه که از اول ترم درس ها رو خونده. ولی من چون ساعت های آف ام روکلینیک بودم، الان تقریبا ذهنم پاکه پاکه! بعضی از این کتابها رو حتی ورق هم نزدم. خلاصه اگه کمتر میام نت و کمتر کامنت میذارم بر من ببخشایید. میدونم اینجا هم زیاد خواننده نداره.(خواننده خاموش که اصلا فکر نکنم داشته باشم؟ دارم آیا؟)  بهرحال تک تک تون برام عزیز اید. بعضی ها یه مقدار بیشتر!  :-)

  • امیر

نظرات (۲)

سلام و صبحتون پر خیر و برکت .

بله ... خواننده خاموش هم دارین . یکیش من .
حالا درسته خیلی هم خاموش نیستم و هر شصت سال یه بار کامنت میذارم ‌ولی خب بیشتر تو دسته بندی همونا قرار میگیرم دیگه :-d
شما هم که به کامنتای دوستانتون هم خیلی وقتا جواب نمیدید ، خب پس من دیگه هیچی نباید بگم ;-) 

+ ان شاءالله همیشه سلامت باشید و‌ کنار خانواده کوچیکتون در آرامش.
پاسخ:
ممنون
سلام و حالتون خوب ان شاءالله.
ببخشید اگه دیروز خیلی پر حرفی کردم و ممنون بابت اینکه جواب دادین :-) ...( آخه وقتی می دیدم، معمولا جواب کامنتا رو نمیدید، فکر کردم اینبار هم فقط همون یکی دو تا رو که از طرف دوستان هستن جواب میدید)
کشف کردن یه زوج بلاگر خیلی قشنگ بود ... اصلا وبلاگی که توش کنار همه ی ماجراهای دیگه و بیان بالا پایینهای زندگی، یه قسمتش فقط اختصاص داشته باشه به حس و حال خوب و قشنگ دلدادگی، خیلی قشنگه.
حال و هوای خوب و دوست داشتنی تون پایدار و ماندگار ... 



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی