نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند


باید از شب نوشت. باید دقیقه ها را ثبت کرد. وقتی در سکوت و خلسه ی دوازده و بیست دقیقه ی نیمه شب یک نفر از تو بخواهد برایش حافظ بخوانی. حتی اگر صبح همان روز با همان یک نفر دعوا کرده باشی و مهلت دفاع کردن هم نداده باشی! تمام روز برای اولین بار با تمام وجودت دلخور باشی و به زمین و زمان ناسزا بگویی و حوصله هیچ کس و هیچ چیز را نداشته باشی. با این حال شب که شد روبرویش بنشینی و وانمود کنی که روزنامه میخوانی و منتظر باشی تا بالاخره برود سر اصل مطلب و علت درهم بودنت را بپرسد( با آنکه می داند! ) و بعد در تلاشی که به نظرت خیلی شیرین و دوست داشتنی ست با الفاظ بازی کند تا تو قانع شوی . آنگاه کم کم ابرهای سیاه کدورت کنار می روند وعطوفت و محبت جای آن همه خشم را در تو می گیرد... و بعد روشنایی آغاز خواهد شد.


پ.ن: این غزل حافظ به نظر من یکی از زیباترین توصیفات یک منظره سکسی عشقی در شعر فارسی است:

زلف آشفته، و خوی کرده، و خندان لب، و مست

پیرهن چاک، و غزلخوان، و صراحی در دست


نرگسش عربده جوی، و لبش افسوس کنان

نیمه شب بر سر بالین من آمد بنشست


سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین

گفت کای عاشق شوریده ی من خوابت هست!؟


عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست...


  • امیر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی