نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

چشم هام رو بسته بودم و تصاویر روزی که گذروندم توی ذهنم مرور میشد، با صدای منظم نفس های همسرم، شبیه نت های به هم پیوسته ی موسیقی ... تصاویر مبهم ... فکرهای بی سر و ته... خوابم نمیبرد و داشتم فکر میکردم به رابطه ی "خواب" و "زندگی". رویا و کابوس میبینیم و میگیم خواب... بی رویا و کابوس چشم هامونو میبندیم و باز میکنیم و میگیم خواب... عشق بازی میکنیم و میگیم خواب... آخرش هم نمی فهمیم کل فیلم زندگیمونو توی خواب دیدیم یا نه !

خواب های من خیلی اوقات از نگاه سوم شخص هستند. خاطراتم هم همینطور!.. واضح تر بگم، انگار این خواب ها و خاطرات از نگاه من ضبط نشدند و از نگاه یکی دیگه روایت میشن. اینکه دوربین سمت راسته یا چپو نمیدونم، اما اینو میدونم که خودمو توی صحنه میبینم!

دوستان نکته سنج لابد نتیجه گیری میکنند که روح وجود داره و از بدن جدا میشه و ...

وبلاگ نویس هم باید گاهی روحش از بدنش جدا بشه! یجایی از بالا و پشت سر نگاه کنه به وبلاگش... لب هاشو به هم فشار بده از خوندن بعضی پست ها... چشم هاشو هم گاهی تنگ کنه... لپ تاپش اگه تکیه گاه مچ داشته باشه گاهی باید با انگشت هاش بزنه روی تکیه گاه و گاهی هم اصلا ضرب بگیره روش!


پ.ن: تا پنج تیر بخش نظرات وبلاگو میبندم، اینطوری اگه قصد تعریف داشتید زحمت شما و شرمندگی خودم کم میشه و اگه هم خواستید از مزخرف بودن پست‌هام بگید که پیش‌دستی کردم و اجازه‌ی تشویش اذهان عمومی رو ندادم! :)) خواهشمندم غرغرهای احتمالی رو هم بذارید برای وقتی که امتحان ارتقا تموم شد.


  • امیر

تفکرات شهودی