نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

یادم میاد خیلی کم سن و سال که بودم ، تی‌وی یه سریالی نشون میداد که ماجراهای یه نفر با آدم آهنیش بود که با هم دوست بودند و طرف هرچی از آدم آهنیه میخواست ،براش انجام میداد . فکر کنم علیرضا خمسه توش بازی میکرد.

از اونجا شد که من کشته مرده آدم آهنی ها شدم و گیر دادم به پدر و مادرم که من از این آدم آهنی‌ها میخوام! اما هرچی بیشتر اسباب بازی فروشی ها رو میگشتیم من بیشتر ناامید میشدم . کلا دو سه جور آدم آهنی بیشتر نداشتند و هیچ کدوم هم اون طور که من تصور کرده بودم نبودند . نه هم قد من بودند ، نه حرف میزدند و نه حرف منو می فهمیدند .

خلاصه با اینکه اون چیزی نبود که میخواستم ، چون هر چی نباشه بالاخره آدم آهنی بود که من هم عاشقش بودم ، یکی خریدیم که اندازه یه عروسک معمولی بود و توی شکمش چند تا عکس نشون میداد و از توی پیشونیش میتونست چهار تا فشنگ شلیک کنه. ولی اون آدم آهنی که تو ذهنم ساخته بودم ، یادم نرفت .

القصه ، این کلا شده حکایت زندگی ما ( ما بیشتر یعنی من! )  از یه چیز یه تصوراتی برای خودمون درست میکنیم که وقتی با عمق قضیه رو به رو میشیم می‌بینیم که چقدر با تصوراتمون فرق داشته و هی ضد حاله که میخوریم!  ... مثلا فکر میکنیم دانشگاه عجب جای باکلاس و آکادمیکی باید باشه. میریم می‌بینیم که همون دبیرستان بود فقط در اشل بزرگتر !! یا مثلا فکر میکنیم ازدواج چیز فوق العاده هیجان انگیزی باید باشه. یا راجع به کار کردن و هزار و یک چیز دیگه هم هزار و یک جور تصور دیگه داریم برای خودمون . ولی نیستند اون چیزی که ما تصور میکردیم ... و حالا هم ، گل سر سبدش که مهاجرته. یک عالمه تصویر رنگ وارنگ توی ذهنمون هست اما بعید نیست این هم تو زرد از آب دربیاد!


  • امیر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی