نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

امروز داشتم از کنار فنس‌های زمین تنیس رد می‌شدم و می رفتم سمت پارکینگ دانشکده،همین‌طور که زل زده بودم به تنیسورهایی که متبحر هم نبودن و سایه‌ی توپ رو میزدن، چند دقیقه ای ایستادم و بازی شون رو تماشا کردم . اینجا قبلا زمین فوتبال بود و یکی دو سالی میشه که تغییر کاربری داده و تبدیل شده به زمین تنیس. زمین فوتبال هم منتقل شد به یجای جدید و بزرگتر.  تنیسورها زیاد نبودند. سه چهار تا جوان رعنای خوش تیپ دهه هفتادی  که بلا استثنا روکش راکت همه‌شون ویلسون بود . قبلا هم توی بوفه دیده بودمشون که روی بازی ها ی دونفره شرط بندی می کنند و بلند بلند میخندن. یادم نمیره روزهایی که مثل اینها دانشجو بودیم و بعد از نهار همه‌مون تو فکر سیگاری بودیم که لحظاتی دیگه در بوفه دست به دست خواهد چرخید و مرور روزنامه‌ی امروز و نگاه کردن به دخترهایی که داشتیم عاشق‌شون می‌شدیم!

حکایت دهه شصتی ها یا هفتادی ها نیست، حکایت فرق آدماست ...امروز که ایستاده بودم کنار زمین، کلی خاطره تو ذهنم مرور شد. به خودم گفتم یادت هست افشین رو اولین بار کنار همین فنس‌ها دیدی؟ یادت هست چندبار توی همین زمین فوتبال بازی کردی و انگشت‌های مهدی رو که دروازه‌بان خوبی بود ناکار کردی؟ یادت هست تیم‌ات سه تا سه تا گل خورد و سوسک شدی و با سرشکستگی برگشتی خوابگاه؟ 

امروز تازه فهمیدم چقدر با این زمین خاطره دارم! چندماه پیش، مهدی رو تو کنگره‌ دیدم. از دور  دست راست‌اش رو بالا گرفت و انگشت سبابه رو ثابت نگه داشت و داد زد: خدا خفه‌ات نکنه، هنوز نمیتونم خم‌اش کنم!  :))



  • امیر

نظرات (۳۴)

سلام
بازگشت و مجدد نوشتن و پدر شدن رو باااهم بهتون تبریک میگم
وبلاگ هدیه جان نمیشد کامنت گذاشت و ابراز شادمانی کرد😜
ازینکه هر دو هستین بسیار خوشحالم و احتمالا خوشحالیم
...
همیشه به حال اینایی که از دوره دانشجوییشون خاطره دارن غبطه خوردم دکتر!
خوشبحالتون که خوش خاطره این
و البته نظر اقا مهدی ام محترمه:دی

پاسخ:
سلام از ماست
خاطرات مزخرف هم زیاد دارم، ولی گفتن نداره!
این کامنت جهت اینکه ببینم کامنتا بدون تایید منتشر میشه یا نه داده میشه :|)!
پاسخ:
بعد چه فرقی میکنه مثلا؟ :))
  • مستر نیمــا
  • ول کام بک دکتر 
    پاسخ:
    نایس تو میت یو !
    😊😄😍
    پاسخ:
    !؟ :)

    خیلی خوشحال شدم وقتی پُست هدیه جان و بازگشت شما رُ دیدم ... !

    خوش برگشتید :) !

    پاسخ:
    قربان شما
    آقا یک وقت گمان نکنید ما متوجه نشدیم این پست در واقع ری‌پسته آ:-″
    بهرحال ما کل وبلاگ قبلیو خوندیم دیگه، خوانندگان سه‌پیچ:)))
    ولی اگه بنویسید همچنان خیلی خوبه، خوشحال شدم
    پاسخ:
    ای بابا :)
    سلام آقای دکتر، خوش اومدین ،پدر ومادر شدن تونم تبریک حساااااابی
    پاسخ:
    سلام.
    مچکرم
    خوش برگشتین جناب دکتر
    پاسخ:
    ممنون
    سلااااااااااااااااااااااااام آقای پدر!
    :))

    خیلی خوشحالم!!

    چن خط اولو که خوندم با خودم گفتم قبلا هم مثل همین اپیزود یه پست داشتین! بعد دیدم اصن همون قبلی است! :))
    پاسخ:
    سلام.
    اون گل چیه دستت گرفتی :)) محسن جان خریده؟
    نوشتن یادم رفته. به روم نیار :))
  • نفس نقره ای
  • ستاره اینجا هم بالاخره روشن شد :)
    پاسخ:
    معمولا میگن چراغ
  • سالین سهیل
  • من خواننده وب خانم دکتر بودم و البته هستم.خوشحالم که به بلاگری برگشتید
    پاسخ:
    ممنون
    چه عالی که دوباره می نویسید :-)
    پاسخ:
    :-)
    سلام آقای دکتر
    پدر شدنتون مبارک
    راستی چقدر پسرتون شبیه شماست
    ایشالا که دخترتون شبیه مامانش میشه.
    پاسخ:
    سلام.
    پسرم؟ :)))))
    سلام. تا بحال سعادت خوندن مطالبتون رو نداشتم و از طریق وبلاگ همسرجانتان سر از اینجا در اوردم. انشالله که موفق باشین. انگشت شست دست بابای منم طی ضربه ی توپ دیگه خم نمیشه ... واقعا موندم ورزش برای کسب سلامتیه یا سلب سلامتی خخخخ
    پاسخ:
    سلام.
    اختیار دارید. چیز خاصی هم نبوده که سعادت بخواد :))
  • شکیبا حاجى زاده
  • چقدر خوب مینویسید...
    ایشالا همیشه همینطور به خوب نوشتن ادامه بدین آقاى دکتر.
    به هدیه جان هم بگین نمى شه کامنت وبشو باز کنه؟😐
    مردیم از بس خواستیم کامنت بذاریم و ابراز خوشحالى واسه نى نى گولو تون کنیم و نشد:|
    پاسخ:
    مچکرم.
    حتما دلیل موجه ای داشته که بسته.
    سلام دایی خوش اومدی خیلی خوشحال شدم برگشتی 🙌🏻
    ماهم هوس کردیم برگردیم زیر سایه ت
    پاسخ:
    سلام.
    شما جات رو چشم ماست.
    سلام
    خوشحالم جناب دکتر . خوش اومدین
    پاسخ:
    سلام.
    و ممنون
    به به دنتیست خان پدر:)) خوش برگشتی:) 
    پاسخ:
    به‌به به خودت!
    چندوقت پیش یجایی دکتر حمیدی رو دیدم یاد تو افتادم.
    راستی تبریک! خیلی ها. به آرش بی‌نوا هم که باید تسلیت گفت :))))
  • لایف اروند می
  • چقدر خوشحال شدم برگشتین 
    پدر شدنتون مبارک 
    دلم برای اینستاتون هم تنگ شده کاش اونجا هم برمیگشتین 
    خاطره جالبی بود 
    شاد باشید همیشه کنار نی نی و هدیه جان :)
    پاسخ:
    ممنون.
    و همچنین آرزوی شادی برای شما.
    یادش بخیر
    پاسخ:
    یادش به خیر و کوفت :)) تو که والیبال می رفتی
    همه اتفاقای خوبتون که تو وبلاگ هدیه خوندم مبارک ^_^
    امیدوارم دیگه اینجا تعطیل نشه
    پاسخ:
    ممنون.
    امیدوارم :-)
  • هولدن کالفیلد
  • اینجوریاست که یه سال آدرس خالیت رو حذف نمیکنم! چون میدونم میای!
    پاسخ:
    اصلا باس خاطر اینکه پیش‌بینی تو درست از آب دربیاد برگشتم :))
    سلام  واااای خوش برگشتید ..:))))
    خیییلی خوشحالم ک دوباره اومدید پدر شدنتونو بهتون تبریک میگم..
    باید از هدیه جوون تشکر کرد ک شما رو راضی کرد برگردید:))
    پاسخ:
    سلام.
    مچکرم :-)
    من بازگشت خودمونو هم به این کامنت دونی تبریک میگم دکی جون :دی

    بچه ها حملــــــــه :))))
    پاسخ:
    پیر شدم خانم! حوصله‌ی حمله و ضدحمله ندارم :))
    هورااااا
    نمیدونید چه قد خوشحال شدم که دیدم هدیه جون عزیزم، پست گذاشته که شما آپ کردین

    ایشالا آپ کردنتون مثل عشقتون مستدام باشه
    پاسخ:
    ممنون.
    قیاس مع الفارق بود، ولی انشالله :-)

    فرقش اینه که..

    خب فرق خاصی نداره راستش

    ولی من خودم دوس دارم بدونم کامنتا چه مدلیه:)

    +کامنت دونی اینجا رو چه تایید بشن کامنتا در لحظه،چه شما تایید کنید بازم شکر نعمت میخواد در مقایسه با وب هدیه خانوم!!

    پاسخ:
    هیچ وبلاگی با وبلاگ دیگه قابل مقایسه نیست. هرکس اصول خودشو داره :-)
    سلام ! خوش اومدید 
    چقدر خوب که یه دونه دیگه وبلاگ اضافه شد به وبلاگ هایی که قراره بخونیم ! و اون هم وبلاگ دکتر !
    پاسخ:
    سلام.
    لطف دارید.
    هدیه جون من اول با تو اشنا شدم بعد همسرتون.
    تبریک میگم بازگشتتون رو واقعا مرور خاطرات خیلی چیز خوشایندیه البته ی غم توش هس آدمهایی که دیگه نیستن.
    نسل امروز شادتر از نسل ما هستن. همه چی براشون آماده اس نیاز به تلاش ندارن
    پاسخ:
    مچکرم.
    متاسفانه همین‌طوره.
    :)))))))))) حمیدی رو؟؟؟ واقعا؟! کجاا؟؟ ما هنوز با هم قهریم:)))) البته الان بیمارستان ما بستریه، عصری میرم بهش سر بزنم ان شالله اگه قبلش ترخیص نشه:/ 
    که اینطوووور پس به آرش تسلیت و این حرفا آره؟؟؟؟! هدیییییییییییییییه!!؟؟ واگذارت می کنم به همسر فمینیستت:))))))
    پاسخ:
    تهران بود، مهمونی یه شرکت معروف داروسازی :))

    به جان آرش شوخی کردم!
    خیلی هم باید بهش تبریک گفت...
    کی رو پیدا میکرد از تو عاشق‌تر؟ :))))
    سلام آقای دکتر. از بس هدیه خانم از شما می گفت من همش کنجکاو بودم وبلاگ شما را بخونم. که بالاخره این سعادت نصیب ما شد. و چه خوب که کامنتدونی اینجا بازه. الان  به لطف اینستا و تلگرام و ... دیگه خیلی به ندرت کسی وبلاگ درست و حسابی آپ می کنه. اما وب هدیه جون و شما را همیشه دوست دارم بخونم. ...
    قدم نی نی خوشگلتون مبارک/
    راستی اگر ممکنه لطفا آدرس پیج اینستا خودتون را هم می فرمایید؟
    پاسخ:
    سلام.
    لطف دارید شما
    اینستا ندارم.
    خوشحالم از نوشتنتون هرچند گفتن تکرارى بوده انگار اما واسه شروع دوباره خوبه 
    تازه مهم تر از همه نى نى دار شدنتون مبارک خیلى
    پاسخ:
    ممنون
    خب منم خواستم اصول کامنت دونی شما دسم بیاد دیگه:|))!
    پاسخ:
     :-)
    سلام . آره والله همین خواسته های گاها نامعقول پدر مارو درآورده . البته بگم من یکی از همون پرستارهای محترمم که بازم البته شکر خدا بیمارستان دولتی کار نمیکنم و گرفتار بند آخر نوشته هاتون نمیشم . این از دید یک پرستار محترم بود . دکتر شما هم واقعا خسته نباشی
     خدا به شماها سلامتی عنایت کنه تا واسطه ی سلامتی و درمون بنده هاش شین 
    پاسخ:
    سلام.
    و همچنین به شما  :-)
  • s nova- تکــــــــــــــــــینه
  • خوشحالی یعنی آقای دنتیست باز هم می نویسه. :)
    متشکر از هدیه بانو بابت اطلاع رسانی.
    پاسخ:
    ارادت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی