نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

دیروز، روز شلوغی رو گذروندیم. رفته بودم برای یکی از بیمارهام نت ترخیص بذارم و دوتا برگه ی مشاوره بنویسم، ولی تا صبح موندگار شدم‌! صبح با سردرد بیدار شدم. پرسیدم:ساعت چنده؟؟...یکی گفت هیس! شبیه صدای شهداد بود. پنکه ی بالا سرم می چرخید. اتاق بوی نم میداد و قاطی شده بود با بوی سیگار. فضای مزخرفی بود. سردرد امانم رو بریده بود. موهام بطرز مضحکی بهم ریخته بود .اینجور موقع ها هدیه رو کم دارم که قیافه ی من رو شکار کنه، بذاره اینستا و من خودم رو جر بدم که پاکش کن و ۱۶۰ نفر لایک کنند! ...دیروز اینترن های جدید اومده بودن. بچه های خوبی به نظر می‌رسیدند. از من پرسیدن اینجا خیلی شلوغه؟ گفتم این چندروز خلوت بوده و احتمالا امروز زودتر آف میشن. خوشحال شدن و تشکر کردن. ولی همین که رفتیم بخش، دیدیم یه ترومای لفورت دو آوردن، یکی هم تشنج کرده ...بیچاره ها تا عصر درگیر سی‌تی و انسفالوگرام و آمبولانس و ..بودن! صداشون درنیومد، ولی میتونستم ذهنشون رو بخونم که میگن خلوتتون این بود، شلوغتون چیه!  البته شب، من و شهداد موندیم و اونا آف شدند. چقدر خوبیم ما!:دی  دیشب حتی فرصت نشد بریم غذاخوری. منشی بخش گفت برامون غذا سفارش داده. انتظار داشتیم یه استیک چرب و چیلی با مایونز زیاد و پوره سیب زمینی به ما سلام کنه، ولی چند تا تکه مرغ گریل شده با نون سبوس دار و خشک عین خواهرروحانی‌هایی که به آدم‌های هوس‌باز زل میزنند،  بهمون زل زده بود!  ... هفت صبح رسیدم خونه و ناگهان خداوند پری مهربون رو نازل کرد! چشم هام رو بستم، چوب جادوییش رو تکون داد و سریع برام مسکن و هات چاکلت آورد...برگشتم به آغوش گرم خانواده ! 


پ.ن: نمیدونم از ژانر روزانه نویسی خوشتون میاد یا نه، ولی من دلتنگش بودم.


پ.ن۲: آرشیو رو برگردوندم(اسپات و بیان). البته آرشیو ۸۹ و ۹۰ (پرشین) رو ترجیح دادم پرایوت نگه دارم .


  • امیر

نظرات (۱۹)

من روزانه نویسی خعلی دوس دارم ^__^
پاسخ:
به سن شما قد نمیده. ولی یه زمانی همه ی وبلاگ ها یا روزانه نویسی بود، یا فن پیج!
دوس دارم. 
اونجا باحال بود تیکه مرغ گریل و شباهت به راهبه ها وای مردم..
خدابهتون صبر بده
هیچی مث خونه نمیشه خاتونی من خیلی دوستون داره. عشقتون پایدار باشه
پاسخ:
احتمالا دوست داشتنی هستم که دوستم داره :))
ممنون از شما.
  • هولدن کالفیلد
  • الان شدی یه دکتر دندون خوب :))
    پاسخ:
    قربانت 
    روزانه نویسی هیچ وقت هیجان 
    روزانه نویسی هیچ وقت هیجان  خودشو از دست نمیده
    پاسخ:
    فکر کردم میخوای بگی هیچوقت هیجان نداره.
    واقعا هم نداره :))
    خدا آغوش گرم خانواده رو برات حفظ کنه
    پاسخ:
    یه آغوش گرم خانواده هم قسمت شما کنه به زودی :))
    بنویس بذار بچه ت بفهمه پدرش چقدرررررررر مشقت میکشه برای یه لقمه نون حلال :|||||||||||
    پاسخ:
    راستشو بخوای اصلا برام مهم نیست این چیزها رو مستقیم بهش بگم یا بخونه. اگه خودش قرار باشه بفهمه، می‌فهمه. بعد هم ما  آدم‌ها هرکاری میکنیم درواقع بخاطر خودمون میکنیم. حتی به دنیا آوردن بچه هم به جهت ارضای حس پدر بودن و مادر بودن خودمونه. پس هیچ منتی سرش نیست :-)
    خدا پری مهربونتون رو حفظ کنه . خستگی های بعد از کشیک های سخت واقعا پدر در میارن . 
    پاسخ:
    مچکرم
    آره دکتر، چرا که نه بنویس
    هیچ وقت فکر نمی کردم دندون پزشکام کشیک و شب کاری داشته باشن.
    همسر منم همینجوریه، هررر وقت میاد خونه می گه گشنمه!! بهش می گم مگه غذا نخوردی؟ میگه وقت نشد!
    پاسخ:
    خدا قوت به همسرتون.
    همه ی دندونپزشک ها خیر،ولی بعضی از گرایش های تخصصی با بیمارستان در ارتباطه.
    اره حاجی هر چه میخواهد دل تنگت بنویس ما همه جوره مشتری هستیم:))) 
    ولی در کل خسته نباشید:)
    خدا پری مهربونو هم  واستون حفظ کنه انشاااااااااااااالله:)
    پاسخ:
    ممنون :))

    به طور نامحسوسی بم گفتین"کوچولو موچولو بیا جلو عمو لپاتو بکشه"!!


    پاسخ:
    استغفرلله :))
  • اسپریچو ツ
  • خب خودتون عکس بگیرین بذارین که شهرت و محبوبیتش نصیب خودتون بشه:دی
    پاسخ:
    فکر خوبیه، ولی خودم اینستا ندارم :))
    بله ما روزانه نویسی خیلی دوست داریم، ممنون که دوباره می نویسید.
    پاسخ:
    ارادت
    نههههه اتفاقا خیلی خوبه ! هیجان انگیز تر از روزانه های ادمهای دیگه نیست !!!
    گاهی هیجانش میچسبه به سقف !!!

    اون کامنته یهونصفه ثبت شد !!
    پاسخ:
    بله،گاهی :-)
    آقای دکتر لطفا این آدرس اینستا که تو متن بهش اشاره فرمودین را بفرمااااااایین.
    مرسی.
    ضمنا من از دندون پزشک خودم خیلی بدم میاد. با اینکه خودش زن و بچه داره، اما ......
    خوش به حال مریض هایی که میان پیش شما.
    پاسخ:
    جالبه. خانم محترم، من که شما رو نمیشناسم :)) اگر میشناختم هم نمیتونستم پیج ای که متعلق به من نیست رو آدرسش رو به شما بدم، اگه همسرم تمایل داشته باشه، خودش در وبلاگش اعلام میکنه.
  • سارینا مرادی
  • من همیشه و از هر متن روزانه نویسی ای خوشم نمیاد . اما بیکاری سه چهار ساعته ی امروزم رو گذاشتم پای خوندن کل آرشیوتون . از اول تا آخر :))) 
    خیلی خوب مینویسید ! 
    راستش برام جالبه مردی به سن شما ( جوونید البته هنوز :دی ) و به مشغله ی شما به این خوبی بنویسه ! 
    موفق باشید.
    پاسخ:
    از لطف شماست که فکر میکنید خوب مینویسم.
    خوشمون میاد. خوشمون میاد! :))
    پاسخ:
    :-)
    روزانه نویسی 👍
    اوکی. حله آقای محترم. :-)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی