نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند


وقتی نتایج آزمون فلو اومد هنوز هیچ چیز برام جدی نبود، چندروز بعد که فهمیدم مصاحبه رو هم قبول شدم، احساسم ملغمه ای بود از شادی و ترس. درست مثل چندسال پیش... اولین بار که رفتم بیمارستان،  فقط ابزرور بودم. تو اتاق عمل ایستاده بودم و مهارت استادم رو تماشا میکردم و دلم میخواست براش کف بزنم! از بس که به کارش مسلط بود... جراحی که تموم شد، پرسید رزیدنت سال یک کدومتون اید؟ من و علیرضا با خوشحالی جلو رفتیم...گفت "ست جراحی رو شما جمع کنید"!...تو موقعیتی که دانشجوهای هوشبری و پرستاری و اینترن ها ... حضور داشتند، گفت ست جراحی رو جمع کنیم و این تنها چیزی بود که اون لحظه انتظار نداشتیم بشنویم. البته به همینجا ختم نشد. بارها ضایع‌مون کرد، خرد شدیم، شکستیم(یه جاهایی منهدم شدیم رسما"!) بعدها ازش شنیدم که میگفت من از رزیدنت های سال یک، همه چیزشون رو میگیرم تا یه دیسیپلین جدید بهشون بدم...باید می‌شکستید تا دوباره بسازم تون... میگفت همه جا و بخصوص تو جهان سوم، دست روی هر صنفی بذاری، اصناف به اصطلاح مقدس: معلم، استاد، قاضی، پرستار،... بالاخره عده ای بی سواد و پر ادعا رو پیدا میکنی که مایه ی آبروریزی‌اند، ولی از عهده ی من  در  همین حد برمیاد که حداقل به دانشجوهام یاد بدم درست باشن.  


پ.ن: این نمودار عین حقیقته،   دقیقا وقتی که میفهمی خیلی چیزها هست واسه یاد گرفتن و تو هنوز چیز زیادی نمیدونی،میفتی تو شیب سرازیری منحنی... 


  • امیر

نظرات (۱۰)

ترکا خیلی خوبن:دی

خیلی گودلاک دکتر جان _ نینا
پاسخ:
جل الخالق! فکر کنم هم زمان با کلیک من رو پابلیش پست شما کامنت گذاشتی :))
درضمن مام یه استاد داشتیم درست همین مدلی!
نمیدونمم چرا همیشه اینجور اساتید دوست داشتنی و محبوب میشن
هاهاها اینجوریا فرزیم دیگه :))

شایدم فرض یا فرظ :|
عجب استادی! حالا رفتار خود ایشون با مریض هاشون چطور بود؟ خاضعانه؟
واسه منم پیش اومده. واسه یه کاری رفتم دادگاه وارد اتاق قاضی شدم. سلام کردم ، خسته نباشید و... اااااصلا انگار نه انگار که بهش سلام کردم حتی سرشم از رو کاغذش برنداشت.
با خودم گفتم ادم ناحسابی خوبه خدا نیستی و فقط یه قاضی ساده ای.
به مامان نی نی هم بفرمایید ما همچنان منتظر عکسای جدید از نی نی هستیم.
تبریک برای قبولی ... موفق باشین جناب دکتر
کاش همون موقع دلیلش رو هم بگن
به قول خودش من دکتر نامبر 1 میخوام. نامبر 2 از نظرم دکتر مرده‌س :)))))))
  • گل جون/دلشاد/ دیگه چی؟
  • سلام.
    ینی آقای دکتر برادر امیر منو یادش میااااد؟
    پاسخ:
    بله که یادش میاد :-)
    خدا از این دست اساتید انسان ساز بیشتر کنه 
    در ایران 
    سلام آقای دکتر.
    میرزاده خاتون جان چون نظرات وبلاگش بسته هست اینجا می نویسم. الان یه مطلب خیلی قشنگ و دل نشین در مورد شما آقای پدر نوشته بود که خوندم و چقدر لذت بردم از این همه حس خوب. لطفا به میرزاده خاتون جان بفرمایید از ته ته ته دلش، برای ما هم دعا کنه که یه همچین حس زیبایی رو در کنار مخاطب خاص خودمون تجربه کنیم. همیشه میگن دعای مادری که مسافر تو راه داره مستجاب میشه. هیج ثروتی بالاتر از این نمیتونه باشه برای آدم که همسرش، بهترین دوست و رفیق و همدم و عشقش و خلاصه همه چیزش باشه.

    متشکرم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی