نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

من خودم رو آدم رقابتی‌ای نمیدونستم هرگز. یعنی هیچ‌وقت آدمی نبودم که خودم رو با دیگران مقایسه کنم و بخوام مثل اون‌ها باشم یا بهتر باشم یا چی. همیشه آدمی بودم که یک راهی رو برای خودم پیدا کردم و رفته‌ام. هیچ هم نگاه نکردم که بقیه چه غلطی می‌کنند.

به این‌که آدم رقابتی نبودم همیشه به عنوان نقطه‌ی قوت خودم نگاه کردم. چون به هیچ عنوان خودم رو مقایسه نکردم، در نتیجه به‌طور کلی آدم حسودی نبودم. تنها جایی که رگه‌هایی از حسادت توی وجودم دیدم توی عاشقی بوده.

این‌ها رو چرا دارم می‌نویسم؟ چون چندروز پیش ناگهان فهمیدم که عوض این‌که این حسن رو دارم، چه عیبی دارم. یه نقطه‌‌ضعف بزرگی توی خودم شناسایی کردم که هیچ‌وقت متوجهش نشده بودم. 

ماجرا این بود که ظهر سه شنبه بود. آفتاب عالم تاب توی آسمون بود که دوستم پیشنهاد داد بریم شنا. رسیدیم و پریدیم توی آب که بهم گفت میتونی تا فلان نقطه (و یه رمپ شناور رو اون دورها نشونم داد) شنا کنی یا نه؟ من هم که کلا اگه در یک رشته‌ی ورزشی خوب باشم، شنای استقامته! گفتم که میتونم و شروع کردم شنا کردن. حالا هوای آفتابی داشت کم کم تبدیل به هوای طوفانی میشد، اما من قصد کرده بودم تا اون نقطه برم و البته که رفتم. وقتی برگشتم گفتم حالا نوبت خودته. گفت من فکر می‌کنم ترجیح میدم با جت اسکی برم! شناگر خوبی بود. اینو که گفت یکهو به‌صرافت افتادم که لازم نیست خیلی با هیجان هم چیزی رو به خودم و اون نشون بدم. انگار که دوزاری‌م افتاد که چه چیزی من رو این‌طور شهوانی میکنه توی انجام دادن کاری. وقتی یکی به چالش می‌کشدم زود دو تا گوش دراز مخملی درمیارم. مثل بچه‌ها که فوری به بازی عکس‌العمل مثبت نشون میدن، هستم. وقتی لابه‌لای حرف‌های کسی میخونم که نمیتونی فلان کارو بکنی، چنان شهوتی برای انجام دادن اون کار وجودم رو میگیره که غیرقابل کنترل میشم.

من با خودم در رقابتم. با "نمیتونی" در رقابتم. شاید برمیگرده به خودخواهی عالم‌تابم. شاید برمیگرده به این‌که به‌نظرم نقطه‌ی صفر و صفر مختصات عالمم. به این‌که "میتونم" کلا. نمی‌دونم... ولی خیلی جالب بود فهمیدنش. بعد اون روز همین‌طور که داشتم با بدن‌درد ناشی از شنای سنگین کردنم، زندگی میکردم، فکر کردم عیبم کجاست؟ تحمل ندارم فکر کنم کاری هست که نتونم انجام بدم. از طرفی خیلی جاهای زندگی‌م این احساس به چالش کشیده شدن، هُلم میده. بد ندیدم ازش، اما نمی‌دونم دلیل درستی برای شهوتی شدنه یا نه. نمی‌دونم واقعا...

بعد حالا تا دلتون بخواد مثال دارم از این کارم ها. روم نمیشه بنویسم چه کارهایی که نکردم برای این‌که یک جایی حس کردم بقیه فکر میکنند که نمیتونم... شنا کردن رو چون خیلی انتزاعیه نوشتم. حالا بقیه‌ش بماند.

پ.ن: عنوان زردم از خودم. خیلی‌ها. یعنی در وصف نگنجم. اصن یه وضعی.

  • امیر

نظرات (۹)

حالا من  منتظر بودم این وسط یکی غرق شه :))
پاسخ:
 مگه داستان موراکامیه؟ :))
روحیه بدی به نظر نمیاد که! مامانم خیلی سعی کرد با این روش منو تشویق کنه ولی من همیشه مثه سیب زمینی برخورد کردم :))
پاسخ:
خب باید تو ذاتت باشه :))
این خصوصیت آبانی ها به خصوص آقایون آبانیه ^_^
پاسخ:
واقعا؟ پس جای خوشحالیه که این نقطه ضعف فراگیره :))
منم رگه هایی از این خصلت میبینم در خودم. ولی بهش رو نمیدم.
ینی میاد سراغم دوتا صلوات میفرستم، برطرف میشه به حول و قوه ی الهی.

به نظر من صفت خوبیه با اینکه ممکنه بعضی جاها اذیت کنه مثل بدن درد ناشی از شنا ولی در کل از اون صفتهاست که باعث پیشرفت آدم میشه...منتها مدیریت میخواد

زیادن ابرآدمهایی توی تاریخ که این صفت رو داشتن.

سلااام... لانگ تایم نو سیییی.... :))  خوشحالم ک هنوز مینویسد ... خوشحالم ک تو راهی دارید.. الان خستمه ولی برمیگردم میخونمتون دوباره :) هپی تو سییی یووو اگین :)) معلومه این مدت چقد کلاس زبان رفتم ؟
  • s nova- تکــــــــــــــــــینه
  • اصلا اون قسمتی که گفتین هوا طوفانی شد قلبم وایساد :))
  • هولدن کالفیلد
  • میدونی وبلاگت که بسته بود، نبودی! میگفتم نیستی!
    الان داری لجم رو در میاری :| باش دیگه، اه :|
    پاسخ:
    راستشو بخوای دلم میگیره وقتی صفحه مدیریت وبلاگم رو باز میکنم. حس خوبی که قبلا نسبت به نوشتن داشتم، الان دیگه نیست. و خیلی از دوستانی هم که قبلا بودن،دیگه نیستن.
    :|
    بنویسین دیگه خب :(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی