نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

امروز با سینا رفتیم به یکی از خیریه های مربوط به امور کودکان بدسرپرست و بچه های کار. قصدمون فعلا آشنایی بیشتر با بچه ها بود. پیشنهاد سینا این بود که به جای اینکه مثل داوطلب‌های دیگه بریم و بگیم میخوایم فلان کار رو برای بچه ها انجام بدیم و پس‌فردا، تا کار دیگه ای پیش اومد، نصفه‌نیمه رها کنیم و بریم، کار اساسی و میان‌مدتی رو شروع کنیم که البته فعلا در حال برنامه ریزی هستیم. 

دنیای این بچه ها و نحوه ی ارتباطشون برام جالب بود. جمله‌هایی که وقت حرف زدن با ما بکار می بردند، بشدت کوتاه بودند. ولی با همدیگه کم و بیش طولانی صحبت میکردند. بنظر میرسید نمیتونند درخواستهاشون رو منطقی بیان کنند. درعوض استاد متقاعدکردن مخاطب از طریق التماس بودند! و البته گاهی اوقات از طریق جیغ کشیدن و فحش دادن! کلا فحش زیاد میدادند؛ با اینهمه بعضی از حرمتها رو نگه میداشتند. مثلا وقتی یکی داشت وقایع محرم رو تعریف میکرد و به دوستش اشاره کرد و گفت « ریختیم سرش و زدیمش چون به دخترها فحش میداد.» دوستش گفت «استغفرالله. به اباالفضل فحش ندادم.» همه ی اینها رو به زبان ترکی میگفتند و سینا برام ترجمه میکرد.
بگذریم... چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد، زحماتی بود که مسؤولان خیریه تحمل میکنند، و لابد لذت میبرند. مثل خانم ع. که میخواست برای پسربچه ی هفت ساله ای به اسم سجاد کتاب بخونه ،از این شعرهایی که برای انگشتهای مختلف کودک سروده شده!، دست های سجاد کثیف و سیاه بود، بهش گفت اگه میخوای کتاب بخونم باید دستت رو بشوری. سجاد رفت و دستش رو شست و برگشت. خانم ع. داشت میگفت که ببین چقدر دستت تمیز و سفید شده. سجاد ولی کم‌حوصله‌تر از اینها بود و وسط صحبتهای خانم ع. گفت «دِ بخون دیگه!» اونم خوند و سجاد گفت که این یکی رو بیشتر از کتاب دیروزی دوست داشته. خانم ه. هم دیروز از زمانهایی گفت که با بچه ها میرفته شهرداری تا اجناس ضبط‌شده ی اونا رو پس بگیرند و متهم شده به اینکه بچه‌ها روبرای کار سر چهارراه‌ها سازماندهی میکنه! :)) بامزه‌ترین بخش دیدار امروز، یکی روایت حمید بود از اخراجش از خیاطی، که البته جلوی خودش نمیشد بخندیم، و اون یکی،احتمالا به همون‌اندازه خنده‌دار، مصیبت من و سینا وقتی میخواستیم دندونهای بچه ها رو معاینه کنیم و عکس العمل های جالب شون، که خودش یه پست جداگانه می طلبه. :))

  • امیر

نظرات (۳)

  • خانه سلامتی
  • خوبه که سر زدید 
    سلام اقای دکتر کنگره نشریف نمیارین ؟
    دستهای مهربان رفتین؟ 
    من با اینکه رشته م مرتبطه هیچکدوم از موسسه ها ورم منو نمی خوان :/بعد همینجوری بی مصرف نشستم خونه :( 
    چقد خوب که شماها حواستون بهشون هست .
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی