نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

من در کل دوران تحصیلم، شاگرد خوب و درسخونی بودم. درسخون بودنم نه به دلیل تمایل ذاتی به فراگیری علم و دانش بود و نه میل به ساختن آینده‌ای روشن ! دلیلش فقط این بود که دلم نمیخواست کسی رو بهتر از خودم ببینم. کلاس سوم یه همکلاسی داشتم که تمام سال تحصیلی کارش اذیت و آزار من و سه چهار نفر از درسخون های کلاس بود. اذیت و آزارش البته غیرعلنی بود و مستقیم درگیر نمیشد. تا اینکه یه بار رفیق صمیمیم رو تنها گیر آورد و کتک زد. فردای همون روز وقتی از در کلاس زدم بیرون و وارد حیاط شدم دیدم ده قدم جلوتر از من واستاده. از سمتی که داشت میرفت میتونستم پدرش رو تشخیص بدم که با خنده منتظر گل پسرشه. مادرم رو هم دیدم که روبروی در ایستاده و با نگاهش منو دنبال میکنه. از بودن مادرم که مطمئن شدم دویدم و از پشت پریدم رو پسره.  افتاد رو زمین و من هم بلافاصله نشستم رو کمرش و شروع کردم به زدن! تا اینکه بابای اون و مادر من همزمان رسیدند بالا سرمون. باباش همین طور که داشت لباس های منو میکشید، رو کرد به مادرم و گفت "این پسر وحشیتون رو از رو پسرم بردارید" منم سرم رو بالا آورده بودم و نگاهشون میکردم. یادمه مادرم خیلی ریلکس جواب داد "مطمئن باشید بچه تون یه کار اشتباهی کرده که الان داره اینطوری کتک میخوره" :)) عکس‌العمل مادرم اون لحظه برام غافلگیرکننده بود و حمایتش خیلی به دلم نشست، هرچند که تو خونه حسابی بابت اون دعوا تنبیه شدم. 

پ.ن : واقعیت اینه که دوران مدرسه هیچوقت اول مهر و شروع سال تحصیلی رو دوست نداشتم. دوران دانشجویی شروع سال تحصیلی پونزده شونزده شهریور بود و من همیشه مشتاق بودم. به شوق دیدن تو و کنارت بودن. 


پ.ن۲:  با احترام به همه‌ی معلمین و اساتید ،هرچقدر میگذره بیشتر متوجه میشم که به درد این کار نمیخورم . کنترلم رو از دست میدم وقتی بعد از توضیح مفصل و جامع یه مطلب، یه نفر دستشو بلند میکنه و میگه میشه دوباره توضیح بدین. عصبی میشم وقتی ساده‌ترین و بدیهی ترین سوال‌ها رو تو مورنینگ نمیتونند جواب بدن و طوری نگاهت میکنند انگار به زبون روسی ازشون سوال پرسیدی. یا حتی بدتر از اون وقتی انتظار دارن نمره‌ی دو و نیم ، سه و نیم رو پاس کنی. اینطور مواقع پتانسیلش رو دارم که  تبدیل بشم به همون اراذل دوران دبستان و یه دل سیر بزنمشون ! بلکه هم اخراج بشم ،که در این صورت هم اونا از دست من خلاص میشن، هم من از دست اونا :))


  • امیر

خاطره بازی

نظرات (۶)

سلام 
منم یه شاگرد اینجوری داشتم که انگار به زبون دیه حرف میزدم که فقط زل میزنه به صورتمو میگه نفهمیدم دوباره بگو .گاهی اینقدر توضیح میدادم آخرش خودمم دیه نمیفهمیدم چی میگم و واقعا تدریس انرژی زیاد میطلبه .ولی درس دادن واقعا لذت بخشه .
من از کودکان درس دادم تا دانشگاه. اینکه آدم شاگردش باشعور باشه و عملکرد خودشو بفهمه واقعا فوق العاده س و قبول میکنم.تو سطحای بالاترهم بارها و بارها پیش اومده یه درس رو چندین و چندجلسه توضیح دادم یاد دادم همیشه هم کلاسام با استقبال بچه هاس و شاگردام غیبت نمیکنن 
میخام بگم واقعا وقتی آدم احساس رضایت و امنیت خاطر تو چهره شاگرداش میبینه حس خوبیههههههههههه ^_^

ببین از همون طفولیت اخلاق درست و حسابی نداشتی شانس بیاری اخلاق کیان به تو نره شکل و شمایلش که کپ خودت از کار دراومده. خداییش دوران رزیدنتی هم همه اتفاق نظر داشتن که خوب چیزی هستی ولی اخلاق نداری😂😂😂 
پاسخ:
Shut up :))
  • قاسم صفایی نژاد
  • خیلی خوبن. نمیدونم ما هم دانشجو بودیم اینطوری بودیم یعنی؟
    ازشون سوال میکنیم فلان بحث رو قبول دارید؟ نگاه میکنند. میگم قبول ندارید؟ نگاه میکنند. میگم الان نظری ندارید؟ میخندند :)))

    :)) مادرتون الحق و الانصاف که روش تربیتیشون عالی بوده، قیافه پدر اون پسره رو متصور میشم لحظاتم ساخته میشه :))
    ...
    والا من در قالب شاگردی، اساتیدم تنها مشکلی باهام داشتن ریتم تند حرف زدنم بود، بلا استثنا با دست مسیر عمودی رو بالا پایین میکردن که یعنی یواشتر...مثلا کل دفاع من ۱۳ دقیقه توضیه تقریبا ۳۰ اسلاید بود، ولی کلافه میشدن گویا! 
    در قالب مدرسم معمولا مشکلی نداشتم، مخاطبام ضریب هوشی داشتن:دی
    مثلا یادمه یه دبستان مونته سوری زبان به پایه دوم درس میدادم، یکیشون خیلی شر بود، یه روز کشوندمش گفتم تو بزرگ شدی دیگه، مهدکودک نیستی که! گفت قربون مهدکودک یه لاحف و تشک میدادن میگفتن بخوابین، چیه ایجا هی پشت میز!
    انقد خوب بودن یعنی😅
    ...
    کیان رو هم از طرف من بچلونین
    قربون اون دستای کپلش
    و از همینجا عرض ارادت خدمت هدیه بانو جان💜
    وای نگین تو رو خدا !
    خب برا شما بدیهیه! به خدا برا اون بدبختا از زبون روسی که چه عرض کنم از ژاپنی هم سخت تره ://

    ینی واقعا دلتون میاد این همه معصومیت نهفته در چشمان أمثال من رو نادیده بگیرین؟؟ :((
    پاسخ:
    من کاملا حرفتو قبول دارم و کاملا معتقدم که مشکل از منه. گفتم که به درد این کار نمیخورم :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی