نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

هدیه نوشته بود از وقتی 9ماهگی کیان تموم شد.....فکر کردم چه زود و تند و سریع 9 ماه گذشت. 9 ماهی که خانواده ما سه نفره شده و 9 ماهی که ما یاد گرفتیم که با هم بخندیم و با هم گریه کنیم. 9 ماه وقت مهمیه. درواقع مساوی با دوران جنینی بچه ست و حالا کم کم اقامت اون در دنیا شکل تازه ای به خودش می گیره. این 9 ماهی که مثل برق و باد گذشت از من و هدیه دو انسان جدید ساخت. تجربه بی نظیریه پدر و مادر بودن. تجربه ای که هر لحظه اش سرشار از کشف احساسات جدیده … از اون اول که بچه به دنیا میاد که یه موجود ضعیف و بی دفاع و بدون عکس العمله تا اینکه شروع کنه به شناختن پدر و مادرش و لبخند بزنه و نگاهشون کنه. دستشو به طرفشون دراز کنه و فقط پیش اونها آروم بگیره. تا الان که پسرک روی 4 دست و پاش میدوئه و هر جای خونه که باشیم به ما آویزون میشه و شبها فقط وقتی پیش مامان و بابا خوابیده آرامش پیدا میکنه. مامان و بابا بودن جالبه …جالب و بی نظیر.

***
شاید بعدها یادم بره که کیان وقتی تند و تند چهاردست و پا میدوئه با هیجان میگه «آ آ آ آ» و ما از همین صدا پیداش می کنیم. یادم بره که وقتی تب داره سرش رو روی شونه مون میذاره و ناله میکنه. یادم بره که وقتی لبه مبل رو می گیره و می ایسته برمی گرده و مثل یک سردار پیروز لشگر به من نگاه می کنه. چه طور میشه این خاطرات رو نگه داشت ؟ در کدوم بایگانی ؟ با کدوم دست نوشته ؟ خاطرات خاطرات خاطرات … خاطراتی که زندگی رو می سازند.


+از سری عکسهای بی کیفیت ولی موندگار برای من!


  • امیر

نظرات (۲)

الان سوال برام شده کیان چ جوری گوشی رو برداشته؟!!!!
اخی عزیزم ^_^ واقعا و واقعا خیلی دوسش دارم. مثل خودتون و هدیه جون که دوستون دارم ^_^

همیشه بخندین :)
پاسخ:
لطف داری نسبت به ما خیلی زیاد...
ما هم شما و محسن جان و سه قلوهاتو خیلی دوست داریم :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی