نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

درست نمی دانم چندسال پیش بود،نشسته بودیم دور میز و داشتیم برای اولین بار بخیه زدن را یاد می گرفتیم...تو بعد از گذشت یک ساعت، استاد را صدا زدی و بخیه های کج و کوله را نشانش دادی...او هم خندید و گفت:شما دخترهای امروزی چندتا کوک ساده هم بلد نیستید بزنید؟...من و بقیه پسرها خندیدیم...تو هم با زرنگی گفتی: نمی دونستیم اینجا کلاس خیاطیه!...و این بار خودت و بقیه دخترها خندیدید! امروز که پرسیدی: چرا پیرهن چارخونه سرمه ایت رو نمی پوشی؟ و من گفتم: چون دکمه اش چندروز پیش افتاد! و تو باخنده گفتی:خب بده برات بخیه بزنم!...امروز یاد آن روز توی بخش جراحی افتادم. امروز نشستم و با عشق نگاهت کردم... حالا اینکه دکمه را بالاتر از جای اصلی اش دوختی خیلی مهم نیست! (: همین که بخاطر من نخ و سوزنی را که هیچوقت بلد نبوده ای، دستت گرفتی و همین که بعدش با ذوق کودکانه ای پرسیدی: خوب دوختم نه؟ ... همین ها برای من کلی می ارزد...بیشتر از دوختن یک دست کت و شلوار مجلسی حتی!


  • امیر