نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

یادمه وقتی می خواستیم حلقه بخریم به خانمم گفتم من از بچگی(!) آرزو داشتم حلقه ازدواجم طلای زرد باشه. اصلا از این حلقه های طلا سفید و پلاتینی خوشم نمیاد. از طرفی توی مطب هم که همش باید دستکش دست کنیم، اگه رینگ ساده باشه خودمون هم راحت تریم. خانمم هم از اونجایی که رو حرف آقاشون حرف نمیزنه گفت حق با توئه. یه رینگ طلایی ساده می گیریم برای محل کار. یه حلقه سفیدِ شیک و سنگین هم می گیریم برای مجالس و مهمونی ها! :|



+توضیح اینکه همسر بنده هم دندونپزشک هستن و من مجبور شدم دو تا حلقه بخرم برای ایشون (البته کاملا از روی میل قلـبی مجبور شدم!)


+ آقا ما شرمنده سبیل همه مردها هم هستیم، اما همچنان معتقدم حلقه ازدواج باید رینگ ساده زرد باشه. تا تو گور هم آویزونت باشه! :))



  • امیر


از اون جایی که آب یه سری از داروها با حاملگی توی یه جوب نمیره و اگه در دوران بارداری تجویز بشه برای جنین ایجاد مشکل میکنه. برای همین همیشه قبل از تجویز چنین داروهایی یه سئوال ساده باید پرسید: "حامله که نیستین؟" اما همین سئوال به ظاهر ساده نزدیک بود دیشب منو به دیار باقی راهی کنه!


دیروز برای خانومی که تقریبا یه سالی میشه بیمارم هست و لثه اش عفونت داشت، نسخه می نوشتم طبق عادت معهود همین سئوال رو پرسیدم، برگشت گفت آقای دکتر چرا هر دفعه از من میپرسید حامله که نیستین؟ منم گفتم من که تو خونه ی شما نیستم که بدونم حامله ای یا نه همین! هشت و نه شب بود که دیدم از بیرون اتاقم صدای داد و بیداد میاد گفتم حتما دوباره یکی به خانوم منشی متلکی گفته و جنجالی به پا کرده... اما وقتی رفتم بیرون دیدم نه بابا سوژه خودمم! یه پسر بیست و دو سه ساله ی زپرتی میگه این به ناموس من چشم داره!!! این به زن من گفته من شبا پیش تو نمی خوابم که بدونم حامله ای یا نه !!!!!( با صدای مهران مدیری بخونید: مََََََععععععععععع) 


خلاصه اومد جلو. من هم همچین حالش رو جا آوردم که خودم هنوز دارم کیف می کنم...حتی یه مشت هم نخوردم... باور کنید !....راستی پنج دقیقه پیش داشتم تو آینه نگاه می کردم، زیر چشمم بد جوری کبود شده شما نمی دونید چرا؟ آااااااااخ



پ.ن:یه عده توی دنیا هستن که اصلا پیر نمیشن و در عوض یه عده‌ای هم هستن که جای چند نفر پیر میشن. من خودم به اندازه‌ی سه چاهار نفر پیر شدم تا حالا!...هفته بعد دوتا امتحان مهم دارم. یعنی یه جوری این درس خوندنه داره منو پیر میکنه که حدسش هم نمیتونید بزنید. نگام نکنید خجسته بازی درمیارم تو وبلاگم! :)) درونم له لهه

  • امیر

به شدت معتقدم یه مرد واقعی تعمیرات خونه رو خودش انجام میده!

البته وقتی متوجه شدید کاری از دستتون برنمیاد دیگه غُد بازی در نیارید، زنگ بزنید تعمیرکار!

بنده هم امروز زنگ زدم نمایندگی . به آقاهه گفتم یخچالم صدا میده. اون هم پرسید: چه صدایی؟ 

یکی از تصنیف های شجریان رو میخونه! خب توقع داری یخچال چه صدایی از خودش در بیاره مرد حسابی ؟

خلاصه با 2 متر قد و مدرک دکترا(!) مجبورم کرد پشت تلفن براش صدای یخچال خراب در بیارم !

یه ساعت بعد یه تعمیرکار فرستاد.

گفت مشکل صدای یخچال از روشن بودن یخ سازش بوده...خیلی شیک دکمه آفش رو زد ،درست شد و رفت .

سی هزار تومن هزینه ایاب ذهاب و اسکول بودن ما ! :-|


  • امیر


خلاصه بگویم:


تو ناب ترین هدیه ی زندگی ام هستی...


مهربان... دوست داشتنی ... و زیبا ...


من عاشقت شدم ...


راه دیگری نبود.


  • امیر

۳/۶/۹۲

برادرم معتقده من یه بیماری خاص دارم...بیماری دلسوزیِ بی جا!

همسرم هم اسم این بیماری رو گذاشته: سندروم باب اسفنجی! میگه من بعضی وقتا درست مثل باب اسفنجی، ساده دل و رقیق القلب میشم. :|


چندوقت پیش یه خانم جوون اومده بود کلینیک و اصرار داشت که دندون کانین(نیش)اش رو بکشم. من هم با اینکه دندونش وضعیت آنچنان خوبی نداشت، گفتم: توی این سن حیفه دندونت رو بکشی. میشه با یه روکش چندسالی نگهش داشت.(کشیدن دندون نیش باعث افتادگی گوشه لب و گونه میشه و سن رو خیلی بالاتر نشون میده) اون هم شروع کرد به درد و دل کردن و گفت نمیتونم هزینه روکش رو پرداخت کنم و زودتر بکشید راحت بشم. اونوقت من چی کار کردم؟ دوباره بیماریم عود کرد و گفتم من برات روکش می ذارم تو اگه داشتی فقط هزینه لابراتوارو بده. دستمزد کار خودمم نمیخوام ازت. 

حالا دیروز بعد از کلی دنگ و فنگ ،روکش رو تحویل دادم و همچین راضی و دلخجسته، با خودم گفتم واقعا چه خوب شد دندونش رو نکشیدما! غافل از اینکه تازه اول دردسره! یعنی همین آدمی که می گفت هیچ کس و کاری ندارم، فقط امروز سه نفر از اعضای خونوادش زنگ زدن کلینیک و از منشی پرسیدن مطمئنی دکترتون مواد خوب استفاده کرده؟ چرا رنگش این جوریه ؟ چرا شکلش اون جوریه؟ و ....؟!در آخر اراجیف شون هم اضافه فرمودن که نکنه چون پول کمتری گرفته جنس آشغال بهمون انداخته باشه؟ فکر کردین ما نمی فهمیم؟

نه آقا جان! اتفاقا شما می فهمید. اونی که نمی فهمه منم که بقول زنم" سندروم باب اسفنجی" دارم و خیال می کنم هرکاری از دستم برمیاد باید برای دیگران انجام بدم. خیال می کنم باید برای عالم و آدم دلسوزی کنم.

موقع رفتن به منشی گفتم اگه دوباره زنگ زدن بگو فردا بیاد دندونش رو بکشم، دقیقا همون چیزی که خودش از اول می خواست!

  • امیر