نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

این روزها صبحم رو با شنیدن اخبار فلسطین شروع میکنم. اینکه روزت رو با اخبار جنگ و خون‌ریزی شروع کنی، فکر میکنم از حد تحمل متوسط آدم‌ها فراتر باشه. صبح شروع میشه و میرم بیمارستان و اونجا هم تحلیل های مختلفی رو درباره ی حوادث فلسطین و نوار غزه میشنوم. عده ای از همکارهام حمایت از اسرائیل رو نسبت به حمایت از فلسطین، مدرن تر و انقلابی تر میدونند و چون ایران خودشو حامی فلسطین معرفی کرده، حمایت از اسرائیل براشون نوعی مخالفت با نظام تلقی میشه. یه عده هم داد ناسیونالیستی سر میدن که آرشیو 88 رو فراموش کردید؟ معتقدند در اون حوادث، قسمتی از نیروهای سرکوب کننده و لباس شخصی ها، عرب بودند و بنابراین: به جهنم که فلسطینی ها کشته میشن، عرب های فلان فلان...

من ادعای حمایت از حقوق بشر ندارم. حتی شاید تا قبل از شروع این کشتارها، بیشتر از اینکه دلم برای بچه های فلسطینی بسوزه، برای "بچه های کار" توی مملکت خودم میسوخت. الان هم میدونم که توانی برای تغییر شرایط جایی که ده‌ها هزار کیلومتر دورتره ندارم و نخواهم داشت. شاید نهایت کاری که انجام بدم ابراز تنفر و امضای چندتا صفحه‌ی مجازی با عنوان:stop Israeli crimes  باشه.

برای من اهمیتی نداره که ثابت کنم حماس بیشتر جنایت کرده یا اسرائیل. دلم نمیخواد وارد این بازی مسخره بشم که به کسی ثابت کنم کی از کی بدتره و کی از کی بهتر و کی حق داره بیشتر بکشه و کی کمتر! ...

من فقط به این مسئله یقین دارم که کشتن هر انسان بی‌گناهی در هر کجای دنیا محکومه. و اتفاقات فلسطین در حال حاضر فراتر از کشته شدن انسان های بی گناهه.

غزه به نظر من،تجمیع تمام دردها و رنج‌های بشری ئه. به قول چامسکی : "بزرگترین زندان بی سقف دنیا" ....


  • امیر

1) امروز موقع دندون کشیدن، الواتور فرو رفت تو دستم. باخنده به مریضم گفتم "ایدز که نداری؟" خیلی جدی گفت "نه دکتر، ایدز که فقط مال زن هاست!":/ ...  فرهنگ سازی کیلویی چند واقعا؟!


2) دیشب والیبال خیلی نفس گیر شد. روسیه قهرمان المپیکه و همین که 2 ست رو ازش بردیم کار بزرگی بود. فقط این سانسور های تلویزیون، اعصاب ما رو به ف...ک داد.

واقعا چرا ورزشکارهای ما باید تو کشوری باشند که ضوابط پوشش اسلامی اونجا رعایت نمیشه؟!... اصلا بازی بین المللی انجام ندیم چطوره؟! :دی

حالا وسط بازی خانومم گیر داده بود به اسم بازیکن ها. میگفت این پاولف چقدر اسمش آشناست، اسم اون سگه نیست که توی نظریه روانشناسی بود؟ چی بود اسمش؟ شرطی سازی؟

گفتم اسم سگش نبود. اسم دانشمنده بود! :/

ولی شما ببین چقدر دردآوره، سگ پاولف تو تاریخ موندگار میشه، ولی خیلی از آدم ها نه!...من میگم آدم باید یجوری زندگی کنه که بعد از مرگش حداقل یه صفحه تو ویکی پدیا براش باز کنند!


3) در حال حاضر یکی از آهنگ های خواجه امیری تو خونه طنین انداز شده!... میگه "مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمیکنه، قدم میزنه...."

البته شما که غریبه نیستید، ما مردهای متاهل برای هضم دلتنگی هامون نه گریه میکنیم، نه قدم میزنیم، نه سیگار میکشیم... فقط وامیستیم آروم ظرف میشوریم!  


  • امیر

1) روتیشن های بیمارستانی مون از دیروز شروع شد و بنده دیشب رسما در آستانه ملکوت بودم! صبح هم ساعت چهار و ربع رسیدم خونه. دو دقیقه وقت داشتم که از پارکینگ برسم بالا و آب بخورم. مثل اوسین بولت(!) در حال دویدن بودم که اذون پخش شد.:/ تازه بازی رده بندی رو هم نتونستم ببینم. عوضش امروزو مرخصی گرفتم. علتش هم نوشتم "تماشای بازی فینال"! :دی

 

2) به خانومم گفتم اگه آرژانتین ببره شیرینی میدم. میگه "من دوست ندارم آرژانتین ببره، اگه داور پنالتی دژاگه رو گرفته بود الان ما بجای آرژانتین تو فینال بودیم"! :/ ... یعنی من کشته مرده ی این تحلیل های فوتبالیش ام!


3) صبح هم یه سر رفتم کلینیک. کارهای دکوراتور تموم شده و فقط تمیزکاری ها مونده. شرکای خسیس ام هم بجای اینکه زنگ بزنند چندتا کارگر نظافتچی بیاد، منشی های بیچاره رو خبر کردند. یه سری کارت تبلیغاتی هم سفارش داده بودند که کیفیتش در حد آشغال بود. یعنی من اگه کبابی داشتم و این ها رو مجانی برام آورده بودند، باز هم امکان نداشت ازشون استفاده کنم!


  • امیر

ای شاه درویشت منم ، درویش بی خویشت منم
بیگانه و خویشت منم ... دارم هوای عاشقی
دیوانه ی رویت منم ، آشفته ی مویت منم
سرگشته ی کویت منم ... دارم هوای عاشقی

*ابوسعید ابوالخیر


آقا این خیلی خوبه ... خیلی خوبه ... یعنی خیلی


  • امیر

خانوم من یه مادربزرگی داره که تقریبا هشتاد سالشه. چندشب پیش افطاری خونه اش دعوت بودیم. جاتون خالی،یک سفره ای انداخته بود رویایی!.. حالا دستپختش به کنار، ایشون خیلی هم فهمیده و باکمالاته. وسط مهمونی مدام به هدیه میگفت برای آقاتون غذا بکش، برای آقاتون میوه پوست بگیر، برای آقاتون چایی بیار...یعنی من هرلحظه منتظر بودم خانومم قاطی کنه و یه کاری دست من و اون بنده خدا بده! :)))

البته این مادربزرگ علاوه بر فهمیده بودن، خیلی هم شوخ طبع و بانمکه! اون روز تلویزیون داشت یه برنامه درباره ی خشکی زاینده رود و بی توجهی مسئولین مربوطه پخش میکرد، چندتا گوسفند رو نشون میداد که تو بستر رودخونه در حال چرا بودند!...مادربزرگ تا این صحنه رو دید یهو قاطی کرد و با لهجه غلیظ اصفهانی گفت "زنگ بزن بوگو این گوسفندا را کفی زاینده رود نشون ندن، گوسفند اونیه که... لااله الا...!" :)))

گویا چندوقت پیش هم رییس میراث فرهنگی گفته بوده شکست زیرپل‌های تاریخی اصفهان به خاطر تداوم خشکی زاینده روده.... البته ایشون درجریان نیسن از شیکسنی پایا سیاسه پل آ پلی خواجو، نه فقط دلی مردومی اصوان، بلکه دلی مردومی کلی ایران میشکنه!

 

پ.ن: از لهجه ام تعجب کردید؟... خب آدمیزادِس دیگه! یوخده یجا می مونِد عوض می شِد! :دی



  • امیر