نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است


یک دنیا ممنونیم از پیام های پر مهرتون و ببخشید که تک تک نشد تشکر کنم از اینهمه محبتتون. امروز رفتم و شناسنامه ی پسرم رو گرفتم. "کیان" هیجده آذر ساعت شونزده و بیست دقیقه، پا به دنیا گذاشت. الان پنج روزه که با یه حجم چند کیلویی از صافی ، پاکی ، معصومیت ، صداقت و بوی نوزاد زندگی می کنیم. کاش می تونستم کمی از بوش رو براتون بفرستم. :) الان که اینجا نشستم اصلا باورم نمیشه که اینهمه عاشقش شدم و چشمهام ناغافل پر میشه از اشک شوق داشتنش. داشتن این موجود کوچک و نازنین دقیقا مثل یه معجزه ست. از صمیم قلب آرزو میکنم همه ی اونهایی که دوست دارند پدر و مادر بشن هرچه زودتر به آرزوشون برسند. 


  • امیر


"پدر بودن" تماشای اون لحظه ست،وقتی اون موجود کوچک و نازنین رو برای اولین بار بغل می کنی. وقتی هنوز نمیدونه باید بخنده یا گریه کنه. لب هاش که سفید و بی خون هستن؛ از درد ،از شادی، از اونچه که لحظاتی پیش به ریه ها فرستاده، مرتعش میشن و می لرزند. پدر بودن تماشای اون لحظه ست. هیچکس حس اون لحظه رو به تصویر نکشیده... چون شدنی نیست. فقط باید خودت از دریچه ی چشم های خودت اون رو تماشا کنی.


  • امیر

بچه اش رو آورده بود ویزیت کنم. بچه ای مبتلا به چروبیسم.
من بچه رو ویزیت می کردم و باباهه درد دل می کرد. می گفت : خودم هم اوضاع دندونهام افتضاحه. از پنج سالگی تا همین حالا و احتمالا تا دو ایستگاه مونده به غسال‌خونه، مشتری دائمی دندونپزشک‌ها بوده و خواهم بود. فکر ‌کنم یکی دوتا دکتر رو خودم بازنشست کردم!

از این فرصت استفاده کردم و برای اینکه این وسط ،یه پیام اخلاقی به بچهه رسونده باشم گفتم: حتما وقتی بچه بودید  یادتون می رفته شبها مسواک بزنید؟

گفت: من بچه بودم نفهم بودم، اما انقد رو فهمیدم که خیلی هم تقصیر کرم‏هایی که شبها تو دندونهام مجلس بزم و رقص راه می‏نداختن نبود که من همیشه‏ ی خدا زیردست دندونپزشک بودم! خدا حال کرده بود به ما دندونهای کم ‏بنیه بده تا تحمل سختی‏ها درآینده واسمون راحت شه!

گفتم... راستش کم آوردم! هیچی نگفتم.


  • امیر


به قدری این مدت درمورد بی خوابی ها و گریه های شبونه ی نوزاد، داستان های وحشتناک شنیدیم که کلی به راهکارهای خوابوندنش فکر کردیم. مثلا یه بیلبیلک عروسکی موزیکال بالای تختش آویزون کردیم که با صدای موسیقی لایت بخوابه. البته الان چیزی از باطریش نمونده، بس که خودمون بازی کردیم باهاش! یه بار هم مانور گذاشتیم که مثلا بچه گریه میکنه و حالا بهترین عکس‌العمل چیه. شبیه مانورهای زلزله. از یه عروسکی که آهنگ میخونه به عنوان بچه استفاده کردیم. هدیه سعی کرد جعبه‌ی صداش رو جوری زیرش جاسازی کنه که صدا قطع بشه. من پرتش کردم بیرون! :))

گذشته از شوخی، زیاد هم نگران وضعیت جدیدی نیستم که بعد از به دنیا اومدنش قراره تجربه کنیم. درسته که ما پدر و مادرش هستیم و اون فرزند ما و این عناوین خودشون کلی وظایف و تعاریف به همراه دارند و به نظر ترسناک می رسند، ولی تجربه ی داشتن فرزند از همون لحظه ای که فکرش به جون آدم می افته تا آخرش که معلوم نیست چی قراره پیش بیاد، به قدری شخصیه که نسخه پیچیدن و صدور هرنوع دستورالعملی برای دیگران کاری بیهوده‌ست. یعنی اینکه هرکس باید شخصا این سونامی رو تو زندگیش تجربه کنه. سونامی به‌نظرم کلمه‌ی مناسبیه برای این مرحله از زندگی که یک آن وارد اتاق میشی و می‌بینی یه تخت و کمد آوردن گذاشتن تو خونه‌ ات که صاحبش تو و همسرت نیستید ،یه موجود دیگه‌ست! که مدت هاست نیومده شبانه روزتون رو درگیر خودش کرده و مدام به فکر آرامش و پرورش و تربیت صحیح اونید ... وای به وقتی که پاهای کوچولوش برسه خونه !


  • امیر

مونده بودم براش آزمایش HIVبنویسم یا نه... از طرفی قیافه اش داد میزد که چه کاره ست، از طرفی هم وجه متمدن شخصیتم میگفت از روی ظاهر آدمها قضاوت نکن. 

گرافی ها رو نگاه کردم و گفتم نوبت بگیرید برای جراحی، برای روکش ایمپلنت هم یکی از همکارهامو بهتون معرفی میکنم...

فرزاد رو معرفی کردم.
گفت دکتر خوبیه؟
گفتم بله، ایشون متخصص پروتز و از بهترین های این رشته هستند.
گفت نه، منظورم اینه که تمیزه؟ ک.ا.ن.د.و.م  ماندوم استفاده میکنه؟ !!!
همزمان چشمهای خودم و نرس
ام گرد شد!...خوشبختانه فوری سوء تفاهم رو برطرف کرد. اشاره کرد به روکشهای لاتکسی یونیت و گفت:منظورم از ایناست.

به هرحال من جواب خودمو گرفتم.
دنیای ما آدمها متاثر از شغل ماست. ما معمولا اشیاء رو به شکل چیزی می بینم که بیشتر باهاش سروکار داریم.  مثل من که وقتی یه "پیچ" افتاده بود کف اتاق خوابمون، به هدیه گفتم مواظب باش "ایمپلنته" نره تو پات!...پس این بنده خدا هم تقصیر نداشت که روکشهای یه بار مصرف یونیت رو به شکل ک.ا.ن.د.و.م ببینه!


دفترچه رو گرفتم و بی معطلی براش تست وسترن بلات نوشتم.

  • امیر