نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

۳ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است





چندروز قبل تو وبلاگم دنبال یه پست پیش نویس قدیمی میگشتم که رسیدم به یه سری پستهای دوران رزیدنتی. اونا رو که خوندم یادم افتاد چقدر زمان امتحانات حال خرابی داشتم، افسرده بودم و کلا بیزار از عالم و آدم! خلاصه تصمیم گرفتم این بار  با رحم و عطوفت سوال ها رو طرح کنم که همه از دم پاس بشن.(  اینم یکی از فواید وبلاگ نویسی) البته من هیچوقت خودمو استاد سختگیری ندونستم، همیشه معتقد بودم اگه کسی به این رشته علاقه داشته باشه و درس بخونه پاس میشه. اگه نخونه هم مثل نظریه انتخاب طبیعی،خود به خود حذف میشه! ولی گویا دانشجوها نظر دیگه ای دارن و منو استاد سختگیری میدونند چون همگی خیلی تعجب کرده بودن. یکیشون رو جلوی دفتر آموزش دیدم و گفت اصلا انتظار نداشتم همچین امتحان استاندارد و خوبی بگیرید! بهش گفتم خاطرات جوونیم نجاتتون داد:)) در همین حین که داشتم باهاش صحبت میکردم و از خاطرات جوونیم میگفتم، یکی از سال پایینی ها رد شد و ازش پرسید همکلاسیتونه؟ دانشجوم با معذب ترین قیافه ی ممکن جواب داد نه استادمه! :))



  • امیر
نماینده دانشجوها پی ام داده بود که بخاطر مسائل اخیر (منظورش اعتراضات خیابونی بود) نتونستیم درس بخونیم  ... گفتم من خودم همین دانشگاه درس خوندم و میدونم بچه هاش اصلا حال و حوصله ی فعالیت سیاسی ندارن. مثلا سال هشتاد و هشت تنها حرکت سیاسی شون این بود که ماسک هاشونو از طبقه بالا انداختن پایین :)) خلاصه که بشینید درستونو بخونید، از این انقلابها واسه شما نمره ی پاسی درنمیاد.

البته دیروز داشتم سوال ها رو طرح میکردم که ایشون سر رسید و تبلتم رو گرفت و هرکاری کردم پسش نداد! فکر کنم دانشجوها باهاش هماهنگ کرده بودن :))


  • امیر

_آهسته بلندش میکنم که ببوسمش. گازم میگیره. هیچ منتظر نیستم گازم بگیره. آمادگی گازگرفتگی ندارم. گاز میگیره وحشی الاغ. به قول مامانش ؛گاز تفریحاتی محبت آمیزانه میگیره! بی‌خیال بوسیدنش میشم. سرش رو میذاره روی سینه ام. پسر کوچولوی شیطونم که حالا مثل گلدون سر تاقچه به وجودش خو گرفتم.

_داشتم تو Evernote خاطراتم رو می‌خوندم،پنج سال پیش که دانشجوی تخصص بودم یکی از آرزوهام این بود که درآمدم ماهیانه ام بالای سه میلیون تومن باشه.اصلا یادم نبود.

_هنوز هم وقتی میخوابی نگاهت میکنم، فکر میکنم به اینکه رویای داشتنت چند سال، روز و شبهای من رو پر کرد. به اینکه چقدر دیدن چهره ی خفته ات بر بالش کناریم هنوز خوشحالم میکنه... باورم نمیشه که یک ماه دیگه همخونگیمون یک سال پیرتر میشه. به همین زودی. 


_خوبه. خوبم. همه خوبیم. یواشیم با اینکه در عجله‌ایم. ما همیشه وقت نداریم. خیلی بیشتر از چیزی که فکر کنید وقت نداریم. همیشه همینه. 


  • امیر