نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

نفس عمیق

نفس هایی هست، که فقط در حضور تو عمیق اند

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

مشکل این دوران اینه که بچه همه چیزو میفهمه و سعی میکنه یه چیزایی هم بگه ،منتها حرف زدنش بدتر از این مسابقه 20 سوالی هاست. طفلکی با یه امیدی تو نگاهش به من نگاه میکنه که یعنی بفهم چی دارم میگم ولی خداییش شما هم جای من بودین نیم ساعت طول می کشید تا بفهمین بچه ای که دو ساعته آوردین تو تخت که بخوابونیدش وقتی میگه «هر، ت، بوم» اون کتاب داستانشو میخواد که روش عکس خر و بادکنک داره و روی کف زمین اتاقشه! وقتی یه چیزی میگه هی ازش می پرسیم تا منظورشو بفهمیم، وقتی نمی فهمیم باید ببینید چه غصه ای تو نگاهش میاد. دیشب خمار خواب بود که تو تختش نشست و گوشه تختشو نشون داد و گفت «شا». اون گوشه فقط یه عروسک پیچی داره که یه سری جک و جونور بهش آویزونه. من پرسیدم «شاخ؟» دیدم داره همینجور نگاهم میکنه! از اونجایی که کلافه بودم – چون ساعت 2 بود و سرتق هنوز نخوابیده بود – به جای حدس اضافه گفتم «برو بابا!»

  • امیر

در راستای ارادت خانوادگی ما به حضرت مولانا، تازگی ها کیان یاد گرفته سماع کنه! دور خودش می چرخه و  لبخندهای ملیح میزنه. من و برادرم هم عاشق اینکار بودیم. اونقدر دور خودمون می چرخیدیم که می خوردیم به هم! :دی از طرفی هم عاشق کتابهای شعر شده و راه به راه براش کتابهای شعر میخریم. 

خلاصه که اگه وقت نمیشه «دیوان شمس» و «مدایح بی صله» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» یا « آوار آفتاب » بخونم، بجاش میتونم بخونم : «نی‌نی تو مهدکودک، دوسته با فیل و اردک!» موضوع اینه که من حافظه شعریم بسیار قویه و تقریبا یکی دوبار که یه شعرو بخونم حفظ میشم. حالا مجسم کنید که مدام توی سر آدم همچین شعرهای جفنگی باشه:

نی‌نی جون و بابایی
رفتن به پارک خوبی
از توی راه خریدن
یه آب نبات چوبی

نی‌نی میگه بابا جون
چه پارک خوبی اینجاست
آدم دلش وامیشه
بس که تمیز و زیباست

اما چرا نی‌نی جون
که بچه ای تمیزه
کاغذ آب نباتو
روی زمین میریزه … والی آخر !

پ.ن : اونایی که اون عقب نشستن حال می کنند!!!؟

  • امیر